ههواره چهلهنگ نشینهکان
من له ههواری چهلهنگ نشینهکانی خوارهوه قسان دهکهم
و شاید پشت همین روزها اکتفا کنم در تنگنای نگرشهایت... من در شرقی ترین سطرهای این خیال سراسیمه با کلی تست های " چه فرقی می کند؟" و فاصله ی حرفهایی که سیالند و هرگز از حرکت باز نمی مانند تنها "هوازدگی" این روزها را بهانه می کنم "چه فرقی می کند؟ " وقتی خودم اذعان می کنم با کلی تجهیزات نمی توان مساحت و طول و عرض پس لرزه هایی که هنوز به ملاقاتت می آیند را بدست آوردن و تو در این میان... " آشفته و عریان" البته... به استثنای موهایت همانگونه که محجوب بودند و به اتفاق "چهار پنجم " مجموع انگشتان دست چپت آنطور که ماسیده در تدارک یک حرکت ناگهانی بر پشت دستانم رژه می رفتند نمی دانم...! اصلا " چه فرقی می کند؟ " فراخوان تماشای یک تار موی چند میلیون دلاری فلانی یا هوازدگی ساکنان خودگردان جوزا - راستی...! همین نزدیکی آقایی لاغر و مردنی با قدی حدود ۸۰/۱ سانتی متر که احتمالا چند تار موی سمت چپش را در آسیاب سفید کرده و رطوبتی که از برخوردش پیداست حق السکوتش را به مناقصه گذاشته با این اوصاف... با شناسنامه ای که دیگر شناسنامه نیست و یک عالمه اشعار که استرس تقدیر به خود می گیرند " هوازدگی " این روزها را بیشتر ترجیح می دهد و تو در این میان در عفونت یک شب که احتمالا هیچ سرنخی از خود بر جای نگذارد تنها هوا را بهانه می کنی... هرمان وطمانی
| Design By : Night Skin |

