ههواره چهلهنگ نشینهکان
من له ههواری چهلهنگ نشینهکانی خوارهوه قسان دهکهم
و ممنوعیتی که هیچ گاه در تسخیر اندامم حس نخواهم کرد در فصل هایی که در راهند و روزهایی که چه زود به من عادت نمی کنند ! باز خواهم گفت : چه روزیست ؟! درپذیرش توطئهی معصوم و التهاب اقنوم های مرتعش ... توجیهی قاطع برای آشی که خوردیم و دهانی که نسوخت ! آن سوی حیاط کسی تکرار می کند : به خاطر بیاور ! و من مدام در حال تبخیرم ... تو را می بلعند بالطبع ... مردمانی که به افسانه نزدیکترند و بهتان می زنند اشتقاق واژه هایی که به گوشزد ختم شوند و من ممنوع نمی شوم ... در روزهایی که باید الکی یادمان برود به من نیز بهتان می زنند و تو هم ... آن سوی حیاط کسی تکرار می کند : به خاطر بیاور ! ومن نمی فهــــم که چه را ... به عقب برمی گردم با بوی عطری که نمی دانم از کجا استشمام می کنم می بینمت در روزهایی که قرار بود یادم برود ! چه زود به من عادت نمی کنند !
| Design By : Night Skin |

